تبليغاتX
هیئت انصارالمهدی(عج)

+ نوشته شده توسط جواد جراح در دوشنبه 4 مرداد1389 و ساعت 17:46 |
عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است؟

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید؛ بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است؛ ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه؛ خدایا برسد کاش به جایی؛ برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر، وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس‌های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم و مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده‌ای، ای عشق مجسم، که به جای نم شبنم، بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت، نکند باز شده ماه محرم، که چنین می‌زند آتش به دل فاطمه آهت، به فدای نخ آن شال سیاهت، به فدای رخت ای ماه!

بیا، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه، دلم سوخته از آه نفس‌های غریبت دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده، همراه نسیم صحری روی بر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی؛ به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب‌وبلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگش اشاره، مگر این عاشق بیچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد... تو کجایی؟ تو کجایی، شده‌ام باز هوایی، شده‌ام باز هوایی...

گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است، شما دیده‌ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا درید موسی بشود چون تبش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب‌دار حروف است، که این روضه مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه‌زنان کشتی آرام نجات است؛ ولی حیف که ارباب (قتیل العبرات) است؛ ولی حیف که ارباب (اسیر الکربات) است

ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او، دل و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که (الشمر...) خدایا چه بگویم که (شکستند سبو را و بریدند)...

دلت تاب ندارد به خدا با خبرم، می‌گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب‌وبلایی، قسمت می‌دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... تو کجایی...
+ نوشته شده توسط جواد جراح در یکشنبه 3 مرداد1389 و ساعت 17:57 |
بسمه تعالی

برگزاری مراسم جشن بمناسبت میلاد حضرت علی اکبر(ع) توسط هیئت جوانان انصارالمهدی(عج) به همراه مجمع معظمین شعارالله شهرستان نی ریز

سخنران: حاج آقا فتحی

مداح: جناب آقای علوی

مکان: پارک گلستان- ابتدای بلوار شهید زردشت

زمان: چهارشنبه شب مورخه ۳۰/۰۴/۱۳۸۹ - بعداز نماز مغرب وعشاء

+ نوشته شده توسط غلام رضا شامیری در سه شنبه 29 تیر1389 و ساعت 1:56 |

+ نوشته شده توسط غلام رضا شامیری در شنبه 26 تیر1389 و ساعت 0:57 |
دیدار سه مولود مبارک باشد

این دولت مسعود مبارک باشد

میلاد اباالفضل و حسین وسجاد بر مهدی موعود مبارک باشد.

مسئول هیئت جوانان انصارالمهدی (عج) شهرستان نی ریز اعیاد بزرگ شعبانیه را به اعضاء وشیعیان جهان تبریک می گوید. 

+ نوشته شده توسط غلام رضا شامیری در جمعه 25 تیر1389 و ساعت 23:45 |
سارادیک نسخه نهایی 1.4.1

Saradic mobile dictionary v1.4.1

دیکشنری کامل موبایل انگلیسی به فارسی -فارسی به انگلیسی

برای دانلود فایل مربوطه می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://www.saradic.com/

+ نوشته شده توسط غلام رضا شامیری در دوشنبه 7 تیر1389 و ساعت 1:13 |

دعا از هر حیث مخصوصا براى سلامتى امام زمان (عج) آثار و بركات فراوانى دارد از جمله:
1- نشانگر علاقه و محبت مسلمانان به ایشان است. اگر چه دوستى تمام ائمه معصومین بخشى از ایمان و شرط قبولى اعمال است، در عین حال دعا كردن در حق امام زمان (عج) موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مى گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلام رضا شامیری در سه شنبه 1 تیر1389 و ساعت 1:13 |

کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.

الهی! نمیتوانیم که این کار بی تو بسر بریم نه زهره ی آن داریم که از تو بسر بریم. هرگه که پنداریم که رسیدیم از حیرت شما روا سر بریم.

خداوندا! کجا بازیابیم آنروز که تو ما را بودی و ما نبودیم، تا باز بآن روز رسیم میان آتش و دودیم اگر بدو گیتی آنروز یابیم پرسودیم ور بود خود را دریابیم به نبود خود خشنودیم.

الهی! از آنچه نخواستی، چه آید؟ و آن را که نخواندی کِی آید؟ تا کشته را از آب چیست؟ و نابایسته را جواب چیست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آن کَش بوی گل در کنار است.

الهی! گر زارم، در تو زاریدن خوشست، ور نازم به تو نازیدن خوشست.    الهی! شاد بدانم که بر درگاه تو میزارم بر آن امید که روزی در میدان فضل بتو نازم، تو من فا پذیری و من فا تو پردازم، یک نظر در من نگری، دو گیتی بآب اندازم.

الهی! نسیمی دمید از باغ دوستی، دل را فدا کردیم، بویی یافتیم از خزینه ی دوستی، بپادشاهی بر سر دو عالم ندا کردیم.برقی تافت از مشرق حقیقت، آب و گل کم انگاشتیم و دو گیتی بگذاشتیم، یک نظر بسوختیم و بگداختیم. بیفزای نظری و اینسوخته را مرهم ساز و غرق شده را دریاب، که می زده راهم به مِی دارد و مرهم بود.

الهی! تو دوستان را به خصمان می نمایی، درویشان را به غم و اندوهان می دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی! از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، سعادتش بر سر دیوان کنی و به فردوس او را مهمان کنی، مجلسش روضه ی رضوان کنی، ناخوردن گندم با وی پیمان کنی و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی، آنگه او را به زندان کنی و سال ها گریان کنی، جباری تو کار جباران کنی، خداوندی، کار خداوندان کنی، تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی.

 الهی! بنده با حکم ازل چون برآید؟ و آنچه ندارد چه باید، جهد بنده چیست، کار خواست تو دارد، بنده به جهد خویش کی تواند؟

الهی! ای سزای کرم و ای نوازنده ی عالم نه با جز تو شادیست و نه با یاد تو غم، خصمی و شفیعی و گواهی و حکم، هرگز بینما نفسی با مهر تو بهم، آزاد شده از بند وجود و عدم بازرسته از رحمت لوح و قلم، در مجلس انس قدح شادی بر دست نهاده دمادم.    الهی! کار آن دارد که با تو کاری دارد، یار آن دارد که چون تو یاری دارد، او که در دو جهان ترا دارد هرگز کی ترا بگذارد؟ عجب آنست که او که تو را دارد، از همه زارتر میگذارد، او که نیافت به سببِ نایافت می زارد، او که یافت باری چرا می گذارد؟ در بر آن را که چون تو یاری باشد چون گریه کند سیاهکاری باشد.

الهی! در سر گریستنی دارم دراز! ندانم که از حسرت گریم یا از ناز گریستن از حسرت بهره ی یتیم و گریستن شمع بهره ی ناز! از ناز گریستن چون بود این قصه ای است دراز.

الهی! یک چند بیاد تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم، چو من کیست که این کار را سزیدم، اینم بس که صحبت تو ارزیدم.

الهی! نه جز از یاد تو دلست نه جز از یافت تو جان پس بیدل و بیجان زندگی چون توان؟

الهی! جدا ماندم از جهانیان، به آنک چشمم از تو تهی و تو مرا عیان، خالی نیی از من و نبینم رویت، جانی تو که با منی و دیدار نیی، ای دولت دلو زندگانی جان، نادریافته یافته و نادیده عیان یاد تو میان دل و زبانست و مهر تو میان سر و جان، یافتِ تو روز است که خود برآید ناگاهان، یابنده ی تو نه به شادی پردازد نه به اندُهان، خداوندا! به سر مرا کاری از آن عبارت نتوان، تمام کن بر ما کاری با خود که از دو گیتی نهان.

+ نوشته شده توسط جواد دیده جهان در چهارشنبه 19 خرداد1389 و ساعت 15:11 |

وصیتنامه سیاسی ، الهی حضرت امام خمینی (ره)


این نرم افزار با ورژن نهایی نرم افزار کاتب ساخته شده است که این نرم افزار تقریباً تمامی نیازهای یک کتاب موبایل را برطرف نموده است.

دریافت کتاب

منبع:www.ncl.ir

+ نوشته شده توسط جواد دیده جهان در پنجشنبه 13 خرداد1389 و ساعت 19:19 |

نام كتاب : يكصد موضوع 500 داستان

مؤ لف : سيد على اكبر صداقت

در این کتاب ارزشمند مولف با بیان یکصد موضوع از موضوعات روزمره ذیل هر کدام از آنها پنج داستان را ذکر می کند .

بخشهایی از این کتاب :

سعدى گويد: شنيدم پارساى فقيرى از شدت فقر، در رنج دشوار بود، و پى در پى لباسش را پاره بر پاره مى دوخت ، و براى آرامش دل مى گفت : (به نان خشكى و لباس پشمينه پر وصله اى قناعت كنم ، بار سخت خود كشم و بار منت خلق نكشم ).
شخصى به او گفت : چرا در اينجا نشسته اى ، مگر نمى دانى كه در شهر راد مرد بزرگوار و بخشنده اى هست كه كمر همت براى خدمت به آزادگان بسته ، و جوياى خشنودى دردمندان است ، برخيز و نزد او برو و ماجراى وضع خود را براى او بيان كن ، كه اگر او از وضع تو آگاه شود، با كمال احترام و رعايت عزت تو، به تو نان و لباس نو خواهد داد و تو را خرسند خواهد كرد!
پارساى فقير گفت : خاموش باش ! كه در پستى ، مردن به ، كه حاجت نزد كسى بردن پاره بر پاره دوختن و پيوسته در گوشه صبر و تحمل ماندن ، بهتر از آن است كه بخاطر خواستن لباس ، براى بزرگان نامه نوشتن . براستى كه بهشت رفتن به شفاعت همسايه ، با شكنجه آتش دوزخ يكسان است .


دریافت کتاب

+ نوشته شده توسط جواد دیده جهان در پنجشنبه 6 خرداد1389 و ساعت 20:15 |